
کتاب کودکانه Legacy (کتاب نگهبان شهرهای گمشده 8)
توهمات خرد می شوند – و سوفی و دوستانش در این کتاب هشتم حیرت انگیز در نیویورک تایمز و ایالات متحده آمریکا TODAY پرفروش ترین نگهبان از سریال های شهرهای فراموش شده با انتخاب های غیرممکن روبرو هستند.
فقط این نسخه اول شامل یک صحنه فوق العاده منحصر به فرد از دیدگاه تام و همچنین تصویرهای زیبا و مصور از Shannon Messenger است.
سوفی فاستر پاسخ می خواهد. اما بعد از یک عمر دروغ ، گاهی اوقات حقیقت خطرناک ترین کشف است. حتی کوچکترین راز با مسئولیت های جدید وحشتناک همراه است.
و سوفی تنها کسی نیست که در گذشته اش نقاط خالی داشته باشد یا اسرار و احتیاطی در خانواده اش داشته باشد. او و دوستانش بخشی از چیزهایی هستند که بسیار بزرگتر از آن چیزی بودند که تصور می کردند – و نقش های آنها قبلاً برای آنها انتخاب شده است.
هر سرنخی آنها را عمیق تر به توطئه می کشاند. هر خاطره آنها را وادار می کند همه چیز – خصوصاً یکدیگر- را زیر سوال ببرند. و هر چه آنها سخت تر مبارزه کنند ، خطوط بین دوست و دشمن بیشتر می شود.

کتاب کودکانه Legacy (کتاب نگهبان شهرهای گمشده 8)
بررسی های تحریریه
درباره نویسنده
شانون مسنجر فارغ التحصیل دانشکده هنرهای سینمایی USC ، جایی که او – از جمله چیزهای دیگر – یاد گرفت که دوست دارد تماشای فیلم ها خیلی بهتر از ساختن آنها باشد. او به مطالعه هنر ، فیلمنامه نویسی و تولید فیلم پرداخت اما متوجه شد که اشتیاق واقعی او برای نوشتن داستان برای کودکان است. او نویسنده پرفروش در نیویورک تایمز و ایالات متحده آمریکا TODAY TODAY است که برنده جوایز سریال درجه متوسط ، Keeper of the Lost شهرهای و همچنین سریال Sky Fall برای بزرگسالان می شود. کتابهای وی در چندین لیست خواندن ایالتی به چاپ رسیده است ، که در بسیاری از کشورها منتشر شده و به زبان های مختلف ترجمه شده است. او در کالیفرنیای جنوبی با تعداد گربه های شرم آور زندگی می کند. او را آنلاین در ShannonMessenger.com پیدا کنید.
گزیده ای © با مجوز چاپ مجدد شد. کلیه حقوق محفوظ است.
فصل اول
یکی
شما مشاجره می کنید ، “آقای. FORKLE گفت ، و لحن لحن او سوفی را تعجب كرد كه اگر لبهایش با لبخند تكان می خورد ، اما او نمی توانست چشمانش را از دور دور كند ، درب زینتی كه او برایش آورده بود ، در كنار یك چرخش قرار گرفت. ، تپه چمنزار.
این مکان او را از سوراخ هابیت یادآوری کرد. اما سوفی مدتها در شهرهای گمشده زندگی کرده بود تا بهتر از دانستن این مشاهدات ، بهتر بداند. تنها چیزی که برایش درآمد داشت خنده بود. یا شاید برخی از داستانهای غیرممکن برای باور اینکه چگونه آقای فورکل یک بار J. R. R. Tolkien را به آنجا آورده بود و الهام بخش او بود.
وی به او گفت: “فکر می کردم مرا به دفتر خود می برید.”
“من کردم.”
سوفی دهانش را باز کرد تا استدلال کند – سپس فهمید منظور او چیست.
او او را به دفتر خود آورد. نه دفتر مگنه لتو در Foxfire ، مانند او انتظار داشت. با توجه به اینکه آقای Forkle و Magnate Leto در واقع یک شخص بودند- و “آقای Forkle »جنبه بسیار مبهم تر او بود.
او گفت ، “بنابراین ، این دفتر مخفی شماست” ، با احساس اینکه برجستگی های غاز به پوست فکر می کند.
آقای فوركل تأیید كرد: “یكی از آنها” ، وقتی بدن خود را با پوست سرخچه نزدیك كرد ، به چشم باز كرد. وی در سمت چپ درب تکیه داد و لیس زد و حتماً یک سنسور DNA استتار بوده است زیرا یک صفحه مستطیل شکل در مرکز آن باز است و پنج قلاب کوچک به اندازه مشت را در یک ردیف مرتب نشان می دهد: نقره ، یک مس ، یک آهن ، یک برنز و دیگری فولاد.
سوفی پرسید: “آیا تینکر این مکان را طراحی کرده است؟” از سوفی پرسید ، با یادآوری فراوانی وسایل درخشان درخشش ، وی تزیین دیوارهای Widgetmoor ، و همچنین علاقه ی شفاف Technopath را برای شماره 5 به یاد آورد. اما این سؤالی نبود که او باید به او توجه کند ، بنابراین او به سرعت اضافه کرد ، “و چرا ما اینجا هستیم؟”
آقای فورکل پیچ و مهره ها را یک به یک پیچید و وارد نوعی ترکیب پیچیده شد. شما گفتید که ما باید صحبت کنیم. به همین دلیل است که شما این جلسه را درخواست نکردید؟ ”
“این است ، اما …” سخنان سوفی به عنوان آخرین مهار کلیک بر روی زمین ، باعث می شود زمین رام شود و درب طلایی در شکافی که در زمین مرطوب ظاهر شده بود ، خاتمه یابد. هوای سرد صورت خود را از اتاق تاریک فراتر از آن منفجر کرد و رشته هایی از موهای بلوند او را در حالی که قدمی مشتاقانه به جلو برداشت ، در چشمانش دمید.
“متوقف شو!” یک صدای فریب خورده و آشنا پشت سرش فریاد زد.
سوفی یخ زد.
او آموخته است که اجازه دادن اجاق خاکستری به ارتفاع هفت پا ، به شدت مسلح ، بسیار آسانتر است – به همراه یک مبارز ogre hulking و یک gnome ریز و درشت سبز. ساندور ، بو و فلوری سه از 5 محافظ چند کاره وی بودند و کارشان را خیلی جدی می گرفتند.
البته محافظان دیگر او نیز همین کار را کردند. اما Nubiti از موقعیتی در اعماق زیر زمین مراقبت می کرد ، زیرا چشمان کوتوله ها به نور بسیار حساس بودند. و به تارینا هنوز مجاز به بازگشت به وظیفه خود پس از آنچه همه “رسوایی در Everglen” می نامیدند- گرچه “رسوایی” واقعاً یک کلمه به اندازه کافی قوی نبود. شوکی که با کشف یک کندوی ترول غیرقانونی پنهان شده در املاک یکی از برجسته ترین خانواده های جهان آنها رخ داد ، به دست نیاورد. و قطعاً این وحشت از ترول های تغییر یافته ژنتیکی و خونخوار را که با باز شدن درب در کندو به قتل رسیده اند ، برانگیخته نیست.
هر دو دنیای الوین و ترولی هنوز از فاجعه دور می شدند ، زیرا Neverseen توانسته بود نبرد کابوس را برای همه که برای جشنواره آسمانی جمع شده بودند پخش کند. و هیچ کس نمی تواند در مورد چگونگی مجازات کسانی که درگیر آن بودند ، توافق کند. دادگاه قبلاً برای لوزیا واکر برگزار شده بود ، اما حکم وی هنوز نهایی نشده بود. و تحقیقات متعدد بیشمار به نظر می رسید بی پایان “در جریان” باشد. فاکس فایر ، معتبرترین آکادمی الف ها ، حتی در یک وقفه طولانی قرار گرفته بودند زیرا والدین نگران بودند که مدرسه ممکن است هدف قرار گیرد. به علاوه ، مذاکرات در مورد پیمان هنوز هم باید بین شورای الوین و ولی فقیه ترولها ترتیب داده شود ، اما همه پس از اتفاقی که در آخرین مورد اتفاق افتاد ، به نشست صلح دیگری احتیاط کردند.
آقای Forkle به محافظان سوفی اطمینان داد: “این دفتر کاملاً ایمن است.” وی گفت: “Watchward Heath توسط پنج نوع امنیت مختلف محافظت می شود. و فقط شش نفر در جهان می دانند چگونه آن را پیدا کنند. خوب ، اکنون هفت ، با توجه به عیب یابی خانم فاستر برای دور شدن از راه دور. ”
Sandor گفت: “پس دفتر مشکلی برای بازرسی من نخواهد داشت.” وقتی شمشیر خمیده گسترده خود را کشید و از راهروی آن رفت ، به دنبال آن بو و فلوری حرکت کرد. او همیشه بی پروا بود ، اما پارانویای او پس از حمله وحشیانه اخیر Neverseen به سطوح جدیدی از فرسودگی رسیده بود – و سوفی نمی تواند او را مقصر دانست ، زیرا او و فیتز هفته ها به پایان می رسیدند در مرکز شفا. دست راست او هر وقت او را خیلی سخت فشار می داد ، درد می کرد و فیتز گهگاهی با اندکی آهسته راه می رفت. اما الوین همچنان به آنها اطمینان می داد که بهبودی کامل پیدا می کنند. برخی از زخم ها به سختی سخت تر از سایرین بودند – و به لطف مداوا های خزنده ناشی از قرار گرفتن در معرض سایه بزرگ ، زخم های آنها بدتر از همه بود.
عنصر ششم نادر تاریکی در خالص ترین شکل آن بود. فقط قویترین سایه ها می توانند آن را کنترل کنند. و shadowflux همه آنچه را لمس کرد تغییر داد.
Shadowflux همچنین به نوعی برای هر چیزی که Neverseen برنامه ریزی می کرد بسیار حیاتی بود به طوری که وقتی سایه آنها در Everglen کشته شد ، لیدی گیزلا تام را تهدید کرد تا اینکه او موافقت کرد که به عنوان جانشین اوبرن خدمت کند. سوفی و كیف التماس كرده بودند كه تام نرود ، اما او قسم خورد كه می تواند خودش را اداره كند. و لیدی گیزلا به آنها هشدار داده بود كه هرگونه تلاش برای نجات فقط تام و خواهر دوقلوی خود لینا را در معرض خطر بیشتری قرار می دهند. بنابراین تام به تنهایی Neverseen بود و هر وقت فکر می کرد ، سوفی را کشت.
هر هفته گذشت قلب او را سنگین تر می کرد. کابوسهای او زنده تر است. مغز او بیشتر متقاعد شده بود که دیگر هرگز دوست خود را نمی بیند.
یا بدتر: این که تام واقعاً به دشمن بپیوندد.
اگر ما را از این حرف شنیدید ، من تضمین می كنم كه می یابیم كه ما تنها یك راه حل واقعی برای حل مشكلات در این جهان هستیم و اینكه شما استعداد خود را در خدمت طرف اشتباه هدر داده اید ، به وی گفته بود. و او بارها و بارها ثابت كرد كه او استاد بازی های ذهنی و دستكاری است.
“همه واضح است!” ساندور صدا زد و سوفی شانه هایش را به هم زد و نفس طولانی و پایدار کشید.
او می تواند بعداً به نگرانی درباره تام برگردد. در حال حاضر ، او نیاز داشت تا روی گفتگو تمرکز کند – مکالمه ای که او طی 9 روز گذشته در حال تکرار آن بوده است. از زمانی که او به آتلانتیس رفته بود و …
خوب.
کارها طبق برنامه پیش نرفته بود.
او هنوز هم می تواند نگاه های ترحم آور به چهره های همبازی را مشاهده کند ، زیرا آنها کلمات قرمز زشت روی صفحه را به او نشان می دادند.
کلماتی که او را تعریف می کنند – اگر مردم درباره آنها اطلاعاتی کسب کنند – او را نابود می کنند.
به همین دلیل است که او برای این جلسه التماس کرده است. اگر او می توانست آقای فورکل را متقاعد کند که یک قطعه اطلاعات ناچیز به او بدهد – چیزی که او به هر حال سزاوار دانستن آن بود – همه چیز به مسیر خود باز می گردد.
او مشغول دعوا بوده است ، از آنجا که گرفتن اطلاعات از قو سیاه شبیه به کنجکاوی است که فک های یک مزاحم تکان دهنده را باز می کند. اما اگر به اندازه کافی به او اعتماد کرد که او را به دفتر مخفی خود برساند …
آقای فوركل با اشاره به ورودی گفت: “ما باید؟”
سوفی با چشمانی آهسته لمس کرد و از آستانه عبور کرد ، لرزید به عنوان انفجاری از هوای سرد و فلزی ، که از پارچه نازک لباس اسطوخودوسش عبور کرده است. اتاق خیلی تاریک بود ، اما احساس می کرد که داخل یخچال می شوید و کیپ خاکستری کبوتر خود را محکم تر روی شانه های خود می کشید و آرزو می کرد به جای ابریشم هایی که انتخاب کرده بود ، دستکش های ضخیم تر بپوشد.
هنگامی که آقای فورکل دنبال کرد ، چراغ زندگی به نظر می رسید ، گویی سنسور فقط به او پاسخ می دهد. وی هنگامی که سوفی درخشش ناگهانی چشمک زد ، گفت: “شما تحت تأثیر قرار نمی گیرید.”
“این فقط چیزی نیست که انتظار داشتم.”
او سالها تصور مخفی کاری خود را انجام می داد – و همیشه از یک سفینه فضایی و هاگوارتز ، با معماری فانتزی و انواع وسایل پیشرفته و مجهز به معماهای زیبا ، تلاقی می کرد. به علاوه سرنخ هایی درباره اینکه آقای فورکل واقعاً چه بود ، و نکات زیادی درباره پروژه Moonlark وجود دارد. در عوض ، او خود را در یک اتاق سفید خمیده پیدا کرده است که باعث می شود احساس کند در داخل یک تخم بزرگ زیرزمینی ایستاده است. نور نرم از یک لامپ تک ریخته می شود ، که از انتهای یک زنجیره نازک بالای یک میز گرد و نقره ای آویزان است. همانطور که کف آن بود ، دیوارها صاف و برهنه بودند و چندین مشبک کوچک در سقف ، با پیش نویس های یخی ، اتاق را آب گرفتند.
همین بود
بدون پنجره هیچ دری – به جز دریچه ای که از آن عبور کرده ایم ، که پشت سر آنها سکوت کرده بود. جایی برای نشستن نیست هیچ نوع تزئینی ندارد. حتی کتاب و پیمایشی حتی با وجود عشق به آقای مهندس Forkle.
آقای فورکل گفت: “و در اینجا فکر کردم شما آموخته اید که چیزهایی در شهرهای گمشده به ندرت به نظر می رسد.” چراغ برق قبل از اینکه شعله ور شود خیلی روشنتر می شود و شبکه ای از تصاویر را در هر سطح اتاق پیش بینی می کند ، گویی این دفتر در هزاران فید دوربین که در آن الف ها ، اجاق ها ، ogres ها ، ترول ها ، کوتوله ها ، gnomes ها و انسان ها قرار گرفته است ، پیش بینی می شود.
در مورد زندگی روزمره آنها هر چند ثانیه تصاویر تغییر می کردند و سوفی را تعجب می کرد که اگر او به اندازه کافی طولانی در آنجا ایستاده باشد ، نگاهی به کل کره زمین می اندازد.
آقای فورکل پرسید: “هنوز هیچ چیز؟”
او کج شد. “فرقی با دفتر کوینلین در آتلانتیس ندارد. و من کاملاً مطمئن هستم که بسیاری از رهبران بشر اتاق هایی مانند این دارند – همه گونه های دیگر را نشان نمی دهند ، اما … شما می دانید منظور من چیست. ”
“آیا من؟” آقای Forkle روی دیوار ضربه زد تا تصاویر از بین برود قبل از اینکه کف دست خود را در برابر میز نقره قرار دهد. “پس در مورد این چی؟”
سطح فلز در لمس او موج می خورد ، کشیده شده و به یک میلیون سیم نازک تقسیم می شد که باعث می شد مانند نسخه غول پیکر یکی از آن اسباب بازی های هنری پین سوفی که سابقا با او بازی می کرد به نظر برسد. او انگشتان خود را با ریتم سریع ضربه زد و پین ها را تغییر داد و در حال غرق شدن ، تشکیل بلندی ها و پایین ها و کشش های صاف و صاف. سوفی نتوانست فهمید که چه چیزی را می دید تا زمانی که چند ضربه اضافی و ضربات کوچک از نور را که در انتهای هر سیم می تابید ، کشف کرد و صحنه را با رنگ های پر جنب و جوش حمام می کرد و همه چیز را با برچسب های درخشان نشان می داد.
او زمزمه کرد و گفت: “این یک نقشه است.”
و نه فقط هیچ نقشه ای.
نقشه 3 بعدی از شهرهای گمشده.
او هرگز جهان خود را مانند گذشته ندیده بود ، با همه چیز در سراسر سیاره در رابطه با هر چیز دیگری پخش شده است. اورتالیا ، پایتخت الوین که احتمالاً از افسانه های انسانی شانگری لا الهام گرفته بود ، بسیار نزدیک به پناهگاه از آنچه که می فهمید بود ، در یکی از دره های هیمالیا قرار گرفت – در حالی که ذخیره ویژه حیوانات مخفی درون مخفیگاه بود. کوهها بیرون آتلانتیس دقیقاً مانند افسانه های انسانی توصیف شده در اعماق دریای مدیترانه قرار داشت و به نظر می رسید که مایستریوم جایی در مثلث برمودا بود. دروازه تبعید در وسط صحرای صحرا بود – هرچند خود زندان در مرکز زمین دفن شده بود. و لومناریا …
“صبر کن. آیا او لومناریا یکی از جزایر کانال است؟ “او پرسید ، سعی کرد آنچه را که می دید در برابر نقشه هایی که از او در کلاس های جغرافیایی خود به یادگار مانده است ، مقایسه کند.
“بله و خیر. این از لحاظ فنی بخشی از همان مجمع الجزایر است. اما ما آن جزیره خاص را مخفی نگه داشته ایم ، بنابراین انسان هیچ تصوری از وجود آن نمی داند ، خوب ، غیر از داستانهای پیچیده که گهگاهی از آنها بیرون می کشیم تا باعث سردرگمی شوند. ”
“هه.” لومناریا هنگام حضور در آنجا ، به او کاملوت را یادآوری کرده بود ، بنابراین باید جایی باشد که برخی از آن افسانه ها از آنجا آمده اند. الف ها دوست داشتند با عالم دنیای خود ، با بافتن در جزئیات متناقض خیالی ، بازی کنند ، تا باور داشتن انسان برای آن بسیار سخت شود.
او از نزدیک تکیه داد و تعجب کرد که جزئیات نقشه چقدر دقیق است. او از زمان فروپاشی در لومناریا نبوده است ، و به نظر می رسید که قلعه درخشان اکنون کاملاً بازسازی شده است – با دیوارهای بسیار بالاتر. یک درخت جدید همچنین در کنار درخت چهار فصل ایستاده بود ، شاید به عنوان یادبود کسانی که در این حمله جان باختند. و انسان واقعاً جزیره را پیدا نکرده است؟ درست توسط فرانسه و انگلستان – و قایق ها همیشه از طریق کانال می گذرند. ”
آقای فورکل به او یادآوری کرد: “شما دیده اید که توهمات ما چقدر قدرتمند هستند”.
معده سوفی ریخته است.
وسپرا بیشتر توهمات نوری را طراحی کرده است که از کشف شهرها محافظت می کند. و از بین همه رهبران Neverseen ، او بی رحمانه ترین بود. او خشونت را راه حل می دید و همیشه ادعا می کرد که سوفی و کیفی هرگز “آماده” نخواهند بود. اما به نظر می رسید فرض کنید که این موضوع ربطی به “میراث” کیف دارد.
آقای فورکل پرسید: “کمک می کند دنیای ما را از این طریق ببینیم ، اینطور نیست؟” “من اخیراً به اینجا آمده ام تا استراتژیک کنم.”
وی پرسید: “این بدان معنی است که شما برنامه دارید؟” ، حتی اگر کاملا مطمئن بود که از قبل جواب را می داند.
“این یک کار در دست اقدام است.” وقتی دستانش را به مشت زد ، آهی کشید. خانم بیستر گفت: “من بی تاب بودن شما را می فهمم. اما بعضی چیزها را نمی توان عجله کرد. ”
خنده اش به همان اندازه که احساس می کرد تلخ می شد.
آنها در تمام مدت زندگی خود در شهرهای گمشده سعی در نابودی Neverseen داشتند. سالها بعد ، آنها در آنجا بودند ، اما هنوز هیچ سرنخی در مورد اینکه Neverseen تا کجا مخفی بوده اند ، نبودند.
او و دوستانش در تلاش بودند تا بفهمند چطور می توانند حرکت بعدی خود را از زمان تام بر عهده بگیرند ، اما همه آنها باید ادامه یابند همان راه های بی فایده ای که قبلاً وقت زیادی را از دست داده بودند.
انبارهای جعلی.
یک ستاره ستاره گمشده.
بیش از حد بسیاری از نمادهای گیج کننده است.
کلید Archetype لیدی جیزلا ، اما کتابی که کلید آن را باز کرد نیست.
قطعات ریز از خاطرات پراکنده که معنی ندارند.
و مهم نیست که چه حقایقی آنها را کنار هم انداخته اند یا چه خطری را برداشته اند ، Neverseen همیشه پنج میلیون قدم از آنها جلوتر بود.
به عبارت ساده: آنها در حال از دست دادن بودند.
و سوفی از آن بیمار شد.
آقای فورکل اعتراف کرد: “Neverseen ثابت کرده است که بسیار بزرگتر از آنچه انتظار داشتیم باشد.” “و تغییرات آنها در رهبری باعث شده است تا پیش بینی تاکتیک های آنها بخصوص پیچیده باشد.
سوفی با سخنان خود گفت: “ما دشمنان زیادی داریم.”
ما واقعاً و هفتم
مشخصات کالا
حجم پرونده: 8496 KB
طول چاپ: 813 صفحه
منبع شماره شماره ISBN: 1534427333
ناشر: علاءالدین (5 نوامبر 2019)
تاریخ انتشار: 5 نوامبر 2019
زبان انگلیسی
ASIN: B07P6DV8FQ
متن به گفتار: فعال شده است
اشعه ایکس:
غیر فعال
Wise Word: فعال شده است
وام دهی: فعال نیست
تایپ پیشرفته: فعال شده است









